
پس از حضور حماسي و به ياد ماندني مردم در روزهاي 9دي و 22 بهمن 88 که به مات شدن مدعيان اصلاحات و جريان فتنه منجر شد، فتنه گران با سيلي ملت چنان در گيجي و بهت فرو رفته بودند که مدت ها عکس العمل چنداني از آنها ديده نمي شد. پس از مرخصي بهزاد نبوي و تاج زاده از زندان در ايام نوروز، رايزني هايي با تابلوي ديد و بازديد هاي نوروزي براي يافتن راه هاي خروج از بن بست سياسي، آغاز شد که در عمده آنها جمعي از اعضاي فراکسيون اقليت مجلس نيز حضور داشتند. جزيره کيش هم که سالانه شاهد حضور خانواده آقاي .... است امسال به محل رايزني ها و به اصطلاح ديد و باز ديدهاي نوروزي برخي اصلاح طلبان از جمله بهزاد نبوي تبديل شده بود. ديدار محمد خاتمي با هاشمي در مجمع تشخيص مصلحت، ديدارهاي اقليت مجلس با مير حسين، کروبي و خاتمي همه از يک نگراني و اضطراب داخلي و تلاش براي خروج از وضعيت بحراني حکايت دارد. برخي تحليلها و شواهد نشان مي دهد که آنها پس از جمعبندي از وضعيت موجود،استراتژي آينده خود را اينگونه تنظيم کردهاند:
1
. تقسيم اصول گرايان و مدعيان اصلاح طلبي به دو گروه افراطي و معتدل!در اين استراتژي بنا بر اين است که اصلاح طلبان را به دو گروه افراطي و معتدل تقسيم کنند و همه تقصيرها را به گردن افراطيها بيندازند و عملاً بخشي از مدعيان اصلاحات را از سقوط حتمي نجات دهند تا در آينده بتوانند در صحنه سياسي کشور حضور داشته باشند. در راستاي تحقق اين هدف، قرار بر اين است که کروبي و ميرحسين و افرادي مثل سروش، گنجي و برخي اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب و مشارکت به عنوان افراد افراطي به پاي اعضاي به اصطلاح معتدل اصلاح طلبان قرباني شوند و گروهي ديگر مانند محمد خاتمي، موسوي خوئينيها، عارف و... در اين سناريو نقش افراد معتدل را بازي و با نامه نگاري و اتخاذ مواضع ديني و انقلابي اين گونه وانمود کنند که همه اصلاح طلبان در ماجراي فتنه هاي اخير تقصير نداشته اند. نامه نگاريهاي محمد خاتمي به مقام معظم رهبري و برخي تحرکات ديگر از سوي تعدادي از اشخاص در همين راستا قابل توجيه است. بر اساس خبر يکي از نمايندگان اقليت مجلس، خاتمي در نامه اي که به مقام معظم رهبري نوشته، آورده است: "برخي دوستان ما حرمت شما را نگه نداشتند، حرمت امام را نگه نداشتند و من واقعا ناراحت هستم و به آنها تذکر دادم. من با آقاي کروبي بحث تندي داشتم، به آقاي موسوي خيلي انتقادهاي تندي داشتهام... ما به قانون اساسي و ولايت فقيه اعتقاد داريم. مجمع روحانيون تمام حرفش اين است که ما نمي خواهيم به نظام و رهبري نظام ضربه وارد شود. شما حساب آقاي موسوي را از ما جدا بدانيد ...من جلوي تند رويهاي موسوي را گرفتهام و تا حدودي کنترلش کردهام و گرنه از اين بدتر ميکرد. بارها به وي گفتهام که حداقل ادبياتت را طوري تنظيم کن که با بيگانگان مشترک نباشد که اين اواخر پايبندي خود را به قانون اساسي مطرح کرد."
وي در ديدار با جمعي از دانشجويان، نسبت براندازي را به مدعيان اصلاحات دروغ بزرگ دانسته، ميگويد."اصلاح طلبان؛ نظام، انقلاب، راه امام و قانون اساسي را قبول دارند و قانون اساسي مبناي عمل آنهاست و معتقدند همه اصول آن بايد به درستي اجرا شود." وي ادعا کرده است:" اصلاحات به دنبال تحقق اهداف اصيل انقلاب است که در خواست تاريخي ملت متبلور بود." وي در پايان با بيان اينکه ما خواهان براندازي نيستيم و خواست ما حفظ نظام است، به دوستانش توصيه کرد بايد به سمت آرامش پيش رفت.(روزنامه آرمان21/1/89 )
در اين راستا، اصولگرايان نيز به دو گروه افراطي و معتدل تقسيم شده اند و در نتيجه همه تقصيرات از جمله اتهام براندازي به فتنه گران را به گردن گروه افراطي و تند رو که نماد آن را دولت احمدي نژاد معرفي کرده اند، گذاشتهاند. آقاي خاتمي در همان نامه آورده است:"يک گروه در برخي نهادهاي نظامي - امنيتي هستند که نميخواهند رابطه ما با شما خوب باشد و درصدد به هم زدن اين رابطه هستند... مشکل ما با شما نيست؛ بلکه با احمدي نژاد است، ما احمدي نژاد را قبول نداريم و معتقديم مديريت وي و طرز تفکر و مديريت ايشان غلط است و کشور را به سمت پرتگاه مي برد... ما به زندگي در زير پرچم ولايت قائليم و افتخار مي کنيم که زير نظر ولايت فقيه زندگي کنيم" متأسفانه برخي مدعيان اصولگرايي که در ايام فتنه بر طبل حکميت ميکوبيدند، نيز در اين موضوع با طراحان اين سناريو همراه شده خواهان حذف گروههاي افراطي از هر دو جريان و اتحاد ميان اصلاحطلبان و اصولگرايان معتدل شده اند!!
گرچه اين موضوع نيازي به نقد و بررسي ندارد؛ زيرا حقايق روشن است ولي ممکن است به مرور زمان، با تبليغات گسترده، حقايق را براي برخي افراد مشتبه سازند. از اين رو برخي حقايق که بر زبان و قلم بعضي از آنها جاري شده و به آن اعتراف کردهاند را يادآور ميشويم:
آقاي موسوي خوئينيها در بهمن 87 اين گونه ميگويد: "ما بايد بياييم و توان بگذاريم تا به هر قيمتي رهبري را از تخت پايين بكشيم. او بايد بفهمد كه اين مملكت آنطور نيست كه ايشان هر جور بخواهد، به هر سمت بكشد. خاتمي و يارانش اكنون كلي تجربه دارند."
آقاي ابطحي در اعترافات خود ميگويد: "خاتمي؛ فاتح و مهدي هاشمي رفسنجاني ميگفتند كه "برنده شدن در اين انتخابات خيلي با انتخابات گذشته فرق ميكند. در اين صورت جريان اصولگرا و رهبر ديگر نميتوانند سرشان را بلند كنند و اين به معناي يكسره كردن كار است. "يعني رسيدن به يك نظام با ولايت فقيه بسيار ضعيف شده يا بدون ولايت فقيه جا بيفتد. اعتراضات در انتخابات كاملا برنامهريزي شده بود."
آقاي محمدخاتمي در بهمن 87 ميگويد: "اگر در اين انتخابات احمدينژاد سقوط كند، عملاً رهبري حذف ميشود، اگر به هر قيمتي و به هر شكلي اصلاحات دوباره به قوه اجرايي بازگردد، ديگر رهبري اقتداري در جامعه نخواهد داشت. سقوط اصولگرايي به معناي پايان اقتدار رهبري تلقي ميشود و با شكست اصولگرايان بايد قدرت رهبري را مهار كرد."
آقاي بهزاد نبوي ميگويد: "بايد سعي كنيم احمدينژاد را كانديداي رهبري معرفي كنيم كه اگر شكست خورد، رهبري شكست خورده باشد. ما يك بار اين كار را در خرداد 76 انجام داديم كه ضربه سنگيني بود و به سختي از جا بلند شدند، اكنون بايد ضربه نهايي را به رهبري بزنيم. براي محدود و پاسخگو كردن قدرت بايد از بالاترين قدرت شروع كرد."
آقاي عطريانفر اعتراف ميكند كه "آقاي تاجزاده در انتخابات ميگفت "اگر بتوانيم ببريم، با تجربياتي كه در اين سالها كسب كردهايم به راحتي ميتوانيم رهبري را مهار كنيم." شايد تنها كسي كه انقلاب مخملي در ذهنش كاملاً تئوريزه شده بود و بدون آنكه اسمش را بياورد همان ايدهها را مطرح ميكرد، آقاي تاجزاده بود."
آقاي ابطحي در رابطه با هدف اصلاحات ميگويد: "هدف اصلاحات حذف عنوان ولايت فقيه و رهبري ديني و تغيير حاكميت انقلابي و ديني به حاكميت عرفي و سكولار است." (مستندات فوق برگرفته از سخنراني سردار جعفري فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي است.)
ابطحي خصوصيات اصلاحطلبان را نيز اينگونه ذكر ميكند: "1- غرب باوري؛ بيهويتي اصلاحطلبان در سياست خارجي شاخصترين وجه آنها بود. آنها از هيچ دريوزگي براي جا انداختن خود در مقابل غرب فروگذار نبودند و حاضر به اجراي ظالمانهترين تقاضاهاي غرب بودند."2- آلوده شدن به فسادهاي مالي که ريشه همه مشكلات همين موضوع بود."
2
) بازگشت به دين و شعاير اسلامي در استراتژي جديد قرار است مدعيان اصلاح طلبي براي فريب افکار عمومي دوباره لباس دفاع از دين و ارزشهاي ديني بپوشند و به اصطلاح از کيان اسلام وانقلاب و امام و بيت امام دفاع کنند. کساني که روزي از سکولاريسم و ليبراليزم دم مي زدند و با صداي بلند ميگفتند دين از سياست جداست و اگر دين در برابر آزادي قرار بگيرد اين دين است که بايد محدود شود نه آزادي! اکنون مدعي ضروزت دخالت دين در عرصه حيات اجتماعي بشر شده ميگويند "برداشت ما اين است که دين در عرصه حيات اجتماعي هم نظر دارد و هم دخالت. در انقلاب اسلامي آن چه بسيار مهم بود اين بود که دين و مردم سالاري نه تنها مي توانند با هم سازگار باشند، بلکه دين ميتواند پشتوانه استوار مردم سالاري باشد. خاتمي ميافزايد "بنده معتقدم دين براي آن كه بماند نبايد آن را محصور در يك برداشت خاصي كرد. طبع بشر نيز چنين است كه اگر دين (يا هر نهاد انساني ديگر) را وافي به مقصود نيافت، يا آن را كنار مي گذارد و يا برداشت تازه از آن خواهد داشت و اين امري است كه در تاريخ رخ داده است و باز هم رخ خواهد داد." (صبح امروز، 22 و 21/9/78)
از اين بالاتر در اظهاراتي عجيب، در ديدار با زنان حزب مشاركت به بررسي "جايگاه زن در قرآن" پرداخته ميگويد "اين سخن عبدالكريم سروش و مجتهد شبستري كه وحي الهام بر پيامبر بوده و ماهيت قرآن بر ما آشكار نيست و نميتوان به آن استناد كرد درست است... ! در حال حاضر مطالب قرآن با برخي دريافتهاي بشري سازگار نيست؛ چرا كه احكام آن متناسب با زندگي قبيلهاي است و اگر بپذيريم احكام كتاب آسماني مسلمانان قطعي و جاودانه است، بايد بگوييم كه زندگي مورد نظر اسلام زندگي قبيلهاي است!" وي مدعي شد در زمان حاضر بنابر ادلهاي كه ذكر كرده، قرآن كريم براي ما قابل استناد نيست(كيهان، 12/6/87، ص2)
خاتمي که امروز در سناريوي منافقانهاش بر اسلام و انقلاب و جمهوري اسلامي تاکيد ميورزد و به زندگي در زير لواي ولايت فقيه افتخار مي کند! زماني نه چندان دور حتي از شعار تاريخي ملت ايران دست برداشت و سعي کرد تا عنوان " اسلامي" را از آن حذف کند وي گفت "شعار جاويدان انقلاب اسلاميهمان خواست تاريخي ملت يعني استقلال، آزادي، پيشرفت است."(كيهان 23/11/79...) و بدتر اين که آن را خواست قلبي امام به عنوان مرجع ديني معرفي کرد و افزود: امام خواستار تحقق سه خواست تاريخي ملت ايران يعني استقلال، آزادي و پيشرفت شد.(آفتاب يزد، 25/11/79)
البته اين گونه افكار انحرافي نشات گرفته از انديشه هاي استاد اعظمش سروش بود كه در مجلس پنجم از او با تعبير ملا صدراي زمان ياد ميكرد! و ميگفت آيندگان به عظمت وي پي خواهند برد! آقاي سروش با تعريف و تمجيد از حکومت هاي سکولار ، حکومت وقت ترکيه را به عنوان الگو معرفي کرده مي گويد: " حكومت ديني جلوي رشد علمي را ميگيرد. درنظام لاييك تركيه، روحيه علمجويي و حقيقت طلبي بهتر رشد كرده است، زيرا آنجا ارزشهاي ديني را با علم مخلوط نكرده است. (روزنامه نشاط، خرداد78) و جالب اين كه بر اساس نقل آقاي عطريان فر، آقاي خاتمي هم مي خواست براي دور دهم از مدل تركيه بهره گيرد. (ويژه نامه اعتماد ملي،12/11/87، ص16)آقاي ابطحي نيز استراتژيهاي اصلاحات را اين گونه بيان كرده است: "1- دين ستيزي؛ يعني بيتوجهي و غيرارزشي معرفي كردن دينداري و دينداران. 2- رواج بيبند و باري كه مهم ترين شكل آن بيتفاوت كردن دختران و پسران نسبت به رابطه با يكديگر بوده است. 3- حذف نمادهاي ديني و انقلابي". ابطحي ميگويد سعي ميشد در جلسات كم كم عكس امام و رهبري حذف شود.( به نقل از سردار جعفري)
بنابر اين، بايد در اين بخش نيز مراقب باشيم تا مبادا اين افراد با پوشيدن لباس نفاق، افراد را فريب دهند و بار ديگر به عرصه حاکميت باز گردند و دل سکولاريست ها و دشمنان اسلام را شاد کنند.