هیئت روضات الحسین (ع) رشت

برنامه بعدی هیئت : دوشنبه ، مورخ 89/3/24 به آدرس : فلکه جهاد - شهرک فرهنگیان - کوچه سی و پنجم - ساختمان سمام
 
 
 

ورود کاربران

نام کاربري:
کلمه عبور:
 

محبوبترین مطالب

لوگو ها

  • برای اضافه کردن لوگوی خود با مدیر سایت تماس بگیرید
     

 
»
   
     
   
 
 
   
 
دوره رضاخاني؛ افتخار يا ذلت؟!مرحوم حجت ‌الاسلام فلسفي در کتاب خاطرات خود آورده است:
تهران در زمان رضاخان وضع بسيار نا مطلوبي داشت، وضع شهر از نظر آب مشروب مردم واقعاً تأسف‌آور بود، وضع کلي شهر خيلي بد، کثيف و آلوده بود. وقتي باد مي‌آمد گرد و غباري که بر مي‌خاست مردم را بسيار رنج مي‌داد. آب لوله‌کشي هم از مسائلي بود که در عصر رضاخان بعضي از آقايان وعاظ درباره آن صحبت مي‌کردند. مي‌گفتند در جايي که مردم تهران آب مشروب ندارند و آب آلوده مي‌خورند، رضا شاه در مملکت راه آهن مي‌سازد، اين راه آهن براي مردم اين مملکت نيست. البته رضاخان به دستور اربابان خود اقدام به ساخت راه آهن کرد؛ زيرا بزرگ‌ترين استفاده را متفقين در جنگ جهاني دوم براي شکست دادن آلمان نازي از آن بردند و همين باعث شد که کشور ما به عنوان پل پيروزي شناخته شود. و همين جا بايد مطرح شود که انگليس‌ها رضاخان را آورده بودند تا به دست او منويات خود را اجرا کنند و فرهنگ غرب را در اين مملکت جايگزين فرهنگ اسلامي نمايند

مال دوستي رضاخان
همه مي‌دانستند که رضاخان از نظر مال پرستي عنصري خبيث و ديوانه بود، تا آن جا که املاک مرغوب مردم را تصاحب مي‌کرد و هر کس را که در برابرش مقاومت مي‌نمود به روز سياه مي‌نشاند. در نخستين روزهاي پس از خروج رضاخان، مؤيد احمدي - نماينده دوره سيزدهم مجلس شوراي ملي در مهرماه 1320 شمسي همانند برخي نمايندگان مجلس دست به افشاگري زد و گفت: در دوره 17 ساله سلطنت رضاشاه، بالغ بر چهل و چهار هزار سند مالکيت به نام او صادر شده است.(1)
ميرزا يحيي دولت آبادي که از نخستين ماه هاي پس از کودتاي رضاخان، در زمره مشاوران خاص او بود، در مورد مال دوستي و حريص بودن رضاخان در همان آغاز و پيش از پادشاهي‌اش در سال 1304 مي‌نويسد: سردار سپه آرزو دارد مالک تمام املاک مازندران شود.(2)
يکي از نمايندگان مجلس عوام انگلستان که در اوج قدرت رضاخان به ايران سفر کرده بود، پس از مشاهده وضع کشور و اطلاع از قدرت مطلق‌العنان رضاخان و ثروت بي‌حد او که از راه قلدري و غصب اموال و املاک مردم فراهم شده بود نوشته است:
"رضاخان، دزدان و راهزنان زيادي را از سر راه‌هاي ايران برداشت تا به افراد ملت خود بفهماند که من‌بعد در سرتاسر ايران فقط يک راهزن (يعني رضاشاه) بايد وجود داشته باشد".(3)
براي اطلاع از ميزان دارايي‌هاي رضاخان کافي است توجه کنيم که پس‌انداز رضاخان در بانک‌هاي خارج از ايران مبلغ سيصدو شصت ميليون دلار گفته شده است. علاوه بر آن مبلغ 58 ميليون ليره در بانک‌هاي انگلستان و از بانک‌هاي داخلي تنها در بانک ملي ايران طبق صورتجلسه رسمي، 68 ميليون تومان به قيمت آن زمان رضاخان سپرده داشته است.
همچنين مراکز مهم و سودآوري مانند هتل آبعلي مبارک آباد و کارخانه‌هاي حريربافي چالوس و کارخانه‌ برنج پاک‌کني و پنبه پاک‌کني و غيره داشته است. حتي بسياري از امراي لشکري و مقامات نظامي هم از جمع‌آوري ثروت‌هايي کلان ابايي نداشتند؛ چنان‌که تنها سرلشکر امير احمدي که براي قلع و قمع مردم کردستان به آن جا مأموريت داشته است که به همين جهت فاتح کردستان لقب گرفت، با ثروتي که از کردستان به يغما آورده بود پانصد خانه در تهران خريداري کرد.(4)
گوشه‌اي از جنايت هاي رضاخان و عمّال او
حجت ‌الاسلام فلسفي در کتاب خاطرات خود چنين مي‌نگارد:
يکي از مصائب بزرگ براي مردم اين بود که خبر مي‌آوردند اعلي‌حضرت مي‌خواهد براي سرکشي املاک خود بازديد داشته باشد. اگر بگويم مردم با اين خبر عزادار مي‌شدند مبالغه نکرده‌ام. مردم بدبخت از مرد و زن پير و جوان و حتي بچه‌ها مي‌بايست نزديک دريا بروند و ماسه و شن بياورند و در جاده‌ها بريزند تا وقتي اتومبيل شاه مي‌آيد گرد و خاک بلند نشود.
از اين گذشته مردم بيچاره را در سرما و گرما مجبور مي‌کردند که وقتي شاه مي‌آيد، در تمام دو طرف جاده جمع شوند و ابراز احساسات کنند؛ حتي کف بزنند و احساس شادي نمايند!
شخصي از ميان تنکابني‌ها قضيه‌اي نقل مي‌کرد که هر وقت به ياد مي‌آورم خيلي متأثر مي‌شوم. الان هم که مي‌گويم خيلي متأثر و ناراحت هستم. او مي‌گفت يکي از بستگان وي بچه‌اي دو سال و نيمه داشت و مي‌بايد مانند سايرين به استقبال شاه مي‌رفت. تمام زن‌ها ايستاده و منتظر آمدن شاه بودند که بچه اين زن شروع به گريه کردن کرد. در آن حال مأمورين خشن و کثيف و خود فروخته رضاخان هم در آن جا قدم مي‌زدند. مادر بچه مرتب مي‌گفت گريه نکن و سعي مي‌کرد بچه را ساکت کند؛ اما بچه ساکت نمي‌شد. مأمور هم با خشونت مي‌گفت: ساکتش کن که الان شاه مي‌آيد. بچه نبايد گريه کند. ولي بچه هم‌چنان گريه مي‌کرد آن مأمور بي‌عاطفه زن را از صف بيرون کشيد و با بچه‌اش به ساختماني روستايي برد؛ در آن‌جا هم تعدادي اطاقک بود که در آن‌جا گاو و گوسفند را نگهداري مي‌کردند. در يکي از آن اتاق‌ها سنگ آهک ريخته بودند که بر روي آن آب ريخته و به صورت پودر در آمده بود. آن مأمور بي‌رحم و فاقد شرف انساني، اين زن را با بچه‌اش داخل آن اتاقک مي‌اندازد و درب را از بيرون قفل مي‌کند. زن نگون بخت با بچه‌اش روي آن آهک‌هاي پودر شده مي‌نشينند و با هر حرکتي که مي‌کنند پودرها را در هوا به حرکت در مي‌آورند. آن ها به قدري از اين آهک‌هاي معلق در هوا استنشاق مي‌کنند که هر دوي آن ها روي آهک‌ها جان مي‌‌دهند. فرداي آن روز که صاحب خانه مي‌رود و درب اتاقک را باز مي‌کند تا آهک بردارد، چشمش به آن دو جنازه مي‌افتد.(5)
فاجعه خونين مسجد گوهرشاد
کشتار مردم بي‌گناه در مسجد گوهرشاد به دستور مستقيم رضاشاه صورت گرفت. رضاخان با صدور تلگرافي به فرمانده لشکر خراسان دستور شدت عمل داشتن با مردم معترض و متحصن در مسجد را داد.
نويسنده کتاب "قيام گوهر شاد" داستان اجتماع اعتراض‌آميز مردم در مسجد گوهر شاد و مقابله مأمورين نظامي با آن ها را به استناد گفته‌هاي شرکت کنندگان در اجتماع چنين شرح مي‌‌دهد:
"صبح روز جمعه دهم ربيع‌الثاني 1354 قمري برابر با بيستم تير ماه 1314 شمسي قواي نظامي مستقر در مشهد براي متفرق ساختن مردم که در مسجد گوهرشاد اجتماع کرده بودند وارد عمل مي‌شوند. بي مهابا بر روي مردم آتش مي‌گشايند و حدود يکصد نفر را کشته و مجروح مي‌کنند اما مردم پراکنده نشده و مقاومت مي‌نمايند. نظاميان ظاهراً مي‌گريزند اما اين گريز، براي کسب تکليف و آمادگي و تجهيز بيش تر بود. پس از اين هجوم و کشتار وحشيانه مردم اطراف شهر خود را آماده مبارزه مي‌کنند و وعاظ و سخنرانان به منبر رفته و مردم نيز عليه تغيير لباس و کلاه و بي حجابي شعار مي‌‌دهند. بنا به دستور مرکز, سران ارتش و شهرباني و آگاهي به فرماندهي سرلشکر ايرج مطبوعي نيروهاي خود را هماهنگ کرده و قرار مي‌شود روز شنبه کشتار وسيعي آغاز شود اما قبل از ظهر شنبه نيروهاي ارتش و شهرباني در شهر و نقاط حساس مسجد مستقر مي‌شوند و مسلسل‌هاي سنگين را بر بام‌هاي مشرف به حياط مسجد کار مي‌گذارند. عده‌اي از مأموران مخفي آگاهي وارد مسجد شده و راه‌ها را براي ورود نيروهاي رضاخان به داخل مسجد هموار مي‌سازند بدين صورت: " پاسي از نيمه‌هاي شب يکشنبه نگذشته بود که مأمورين مسلح از بالاي بام‌ها و درون مسجد, مردم را به رگبار گلوله مي‌بندند. طي چند ساعت آن اجتماع چند هزار نفري زنان و مردان را در ميان فريادهاي دلخراش و جانسوز و صداي شيون و ناله مجروحين به خاک و خون کشيدند. تعداد کشته شدگان را از دو تا پنج هزار تن و مجروحين و مصدومين را تا هزار و پانصد تن ذکر کرده‌اند؛ بلافاصله همه را در کاميون‌هاي نظامي ريخته و شهدا و مجروحين را در گودال‌هايي که تعبيه کرده بودند دفن نمودند و بسياري را نيز در سياهچال‌ها به زندان انداختند(6)
همزمان با کشف حجاب, آزار و توهين و سخت‌گيري بر روحانيون شدت يافت تا آن جا که آنان در خيابآن ها و معابر مورد تعقيب مأموران بي‌عاطفه شهرباني قرار مي‌گرفتند و پس از دستگيري در جلوي چشم مردم عمامه از سرشان بر مي‌داشتند. امام عظيم‌الشأن اوضاع آن زمان را اين‌طور ترسيم مي‌فرمايند:
"... من در مدرسه فيضيه يک جلسه درس داشتم. يک روز که براي درس رفتم ديدم تنها يک نفر آمده است. گفتم چه شده؟ به من گفتند طلبه‌ها قبل از طلوع آفتاب مجبور هستند از مدرسه و حجره‌ها بيرون بروند و آخر شب باز گردند؛ زيرا امنيت ندارند و پليس آنان را دستگير نموده لباسشان را بيرون آورده و آنان را حبس مي‌کند.(7)
منزوي کردن روحانيت
دو ماه بعد از قيام علماي اصفهان, واقعه ديگري سبب درگيري رضاخان با روحانيت گرديد.
در مراسم تحويل سال 1307 که همسر و دختران رضاخان در رواق حضرت معصومه(ع) بدون حجاب لازم در مقابل چشم زائرين ظاهر شدند, پس از اين که مورد اعتراض شديد مردم به ويژه روحاني متقي و شجاع شيخ محمد تقي بافقي قرار گرفتند, بلافاصله رضاخان به همراه گروهي از افسران و سربازان مسلح به قم آمد و يکسره به حرم مطهر وارد شد. در صحن مطهر او و همراهانش مردم را با شلاق پراکنده کردند. در آن حال مرحوم بافقي را که وظيفه امر به معروف و نهي از منکر را به جا آورده بود, نزد او آوردند. رضاخان ابتدا او را زير ضربات مشت و لگد و دشنام‌هاي خود قرار داد، سپس دستور داد تا وي را به زندان بيندازند. اما پس از پنج ماه زندان بنا به توصيه آيت‌ا... حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي (رئيس حوزه علميه قم) از زندان آزاد و در حضرت عبدالعظيم (ع) تحت نظر قرار گرفت. اما به پاس تقوا و شهامت اين روحاني وارسته و مبارز احترام خاصي براي او قايل بودند و مورد تمجيد حضرت امام قرار گرفته‌اند و در درس اخلاق خود مي‌فرمودند هر کس بخواهد در اين عصر مومني را زيارت و ديدار کند که شياطين تسليم او هستند, سفري به شهر ري داشته باشد بعد از زيارت، آقاي بافقي را هم ديدار کنند. گاهي هم اين شعر معروف را مي‌خواندند:
چه خوش بود که بر آيد به يک کرشمه دو کار زيارت شه عبدالعظيم و ديدن يار(8)
کشف حجاب
پس از سفر رضاخان به ترکيه در سال 1313 و مشاهده اقدامات همفکرش کمال آتانورک در ترکيه (که او هم از طرف انگليس روي کار آمده بود) فکر کشف حجاب بيش از پيش در انديشه رضاخان قدرت گرفت.
محمود جم در خاطرات خود از صحبت‌هاي رضاخان با او که در نخستين روزهاي رئيس الوزرايي‌اش (پس از فروغي) آن جام شد, نکات جالبي را آورده است. او مي‌نويسد: رضاخان رو به من کرد و گفت: اين چادر چاقچورها را چه طور مي‌شود از بين برد؟ دو سال است که اين موضوع فکر مرا مشغول کرده؛ از وقتي که به ترکيه رفتم و زن‌هاي آن ها را ديدم که پيچه و حجاب را دور انداخته‌اند, ديگر از هر چه زن چادري است بدم مي‌آيد. اصلاً چادر و چاقچور, دشمن ترقي و پيشرفت مردم ماست.(9)
از ماجراي کشف حجاب و جنايت هايي که رضاخان خائن و مزدورانش نسبت به زنان مردم و نواميس مسلمين آن جام مي‌دادند خاطرات بسيار تلخي در تاريخ آمده است، از جمله:
نقل شده است که پيرزني که موهاي سفيدش را حنا بسته بود و چادر به سر کرده بود و زير چادرش هم روسري داشت ناگهان پاسبان پليدي مي‌رسد و چادر را از سر پيرزن مي‌کشد طوري که مقداري از موهاي سر زن هم کنده مي‌شود, پيرزن بيچاره سر برهنه بر زمين مي‌نشيند و نمي‌دانست در آن حالت چه خاکي بر سر کند؟!(10)
پيترآوري (peter Avery) مورخ و ايران شناس انگليسي در کتاب خود به نام "تاريخ معاصر ايران" مي‌نويسد:
"در گذشته (پيش از کشف حجاب رضاخاني) اگر چه زنان حجاب داشته و در برابر مردهاي نامحرم به جز اقوام نزديک خود ظاهر نمي‌شدند اما از نفوذ چشمگيري در امور داخلي خانه و نيز امور مربوط به خارج از خانه برخوردار بودند. آن ها آزادانه رفت و آمد مي‌کردند و به بازار و به خانه دوستان خود مي‌رفتند, حتي زن‌ها به زيارت عتبات عاليات مي‌رفتند که
دورترين آن ها در مشهد و نجف و ساير عتبات در عراق بود".(11)
==============
گردآورنده : حامد رضایی فرد
==============
پي‌نوشت‌ها
1. خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفي, ص 67 الي 76.
2. يحيي دولت آبادي, تاريخ معاصر ايران, 1353.
3. سيدجلال الدين مدني, تاريخ سياسي معاصر ايران, ج 1. تهران, دفتر انتشارات اسلامي 1361, ص 135.
4. حسين فردوست, ظهور و سقوط سلطنت پهلوي, خاطرات استشبد فردوست, انتشارات اطلاعات, 1376, ص 62.
5. خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفي, ص 78.
6. سينا واحد, قيام گوهرشاد, تهران, وزارت ارشاد اسلامي, ص 48-50.
7. امام خميني, کشف الاسرار, ص 239.
8. رضا استادي, مشايخ امام خميني, کيهان فرهنگي, سال ششم, شماره 3 خرداد 68, ص 10.
9. حسين مکي, تاريخ بيست ساله, ج ششم, ص 261 و 262.
10. خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفي, ص 87 و 88.
11. پيتر آوري, تاريخ معاصر ايران, ترجمه محمد رفيعي مهرآبادي, تهران, عطايي, ص 72.


مطلب بعدي | مطلب قبلي


 
 
 
برای مشاهده تمامی لینکها و استفاده از تمامی امکانات ، باید در سایت عضو شوید.
 
   
 
 
   
   
 
امتیاز: 
???(+) 0 ??(-)
نظرات (1)   چاپ مطلب   گزارش خرابی
 
     

   
 
  #1 نويسنده: مهدی زراعتی  
 
   
 
 
   
 

سطح کاربري: مهمان سایت
عضويت: --
امتياز: {points}
سلام
مطالب سایت بسیار جالب و مفید است.
زحمات شما در راه بقای اسلام و انقلاب ستودنی است.
از خدا می خواهم که شما را با شهدای کربلا محشور فرماید.
"یک روحانی از رشت"
 
   
 
تعداد مطالب: 0 | تعداد نظرات: 0   پاسخ  
 
     
ارسال نظر



 

بچه های روضاتی

تاریخچه ی هیئت

برنامه های هیئت

این 12 نفر

اخبار و رویدادها

مصاحبه

سخنرانان و مداحان هیئت

اعضای کانون مکاتبه ای

کانون جوانان هیئت

کانون نوجوانان مشکات

منطقه ی محرمانه

موضوعات سایت

کل مطالب (16 / 44)


بازکردن همه | بستن همه

نظرسنجی

شما پخش آنلاین برنامه بوی خوش حسین (ع) هیئت را چگونه ارزیابی می کنید؟

بسیار عالی
عالی
خوب
متوسط
بهتر از این هم میشد

مترجم سایت

           
           
          


90 فرهنگی مذهبی

 
 
 
 

پشتیبانی زنده

info@rozat.ir

 

جستجو در سایت

 

حاضرین در سایت

 

 

حمایت از ما

 
 
 
feed-image Feed Entries
در جهت ترویج  معارف اسلامی هيچ گونه محدوديتی نسبت به برداشت مطالب و تصاوير [به جز مصارف تجاری] وجود ندارد.