
در آستانه سالگرد حماسه بزرگ ملي انتخابات دهم رياست جمهوري در 22 خرداد قرار داريم؛ حماسهاي که در آن، ملت ايران با راي 40 ميليوني خود اميد دشمنان را به ياس تبديل کرد و عناصر داخلي دشمن را که بعضاً طي سالهاي متمادي در نقاب اصلاحات بودند رسوا ساخت. برخي از مدعيان اصلاحات که از سال 76 زمام امور را به دست گرفته بودند با شعار فتح سنگر به سنگر و فشار از پايين چانه زني از بالا در صدد تغيير هويت انقلاب اسلامي و نهادينه کردن معيارهاي ضد ديني غرب در ميان مردم بودند و عجيب اين که در همان حال خود را متدين و طرفدار جدي ملت معرفي ميکردند! اين گروه که در سالهاي دهه هفتاد در مرکز مطالعات رياست جمهوري کار خود را آغاز کرده بودند با يار گيري بيشتر به ماهنامه کيان رحل اقامت افکندند و با درج سلسله مقالاتي، به نابودي هويت ديني جامعه همت گماشتند. اين جريان فکري با پيروزي در انتخابات رياست جمهوري 76 و حاکميت بر دين و فرهنگ مردم، بر تهاجم خود افزودند؛ اما به دليل مقابله با ارزشهاي جامعه، به سرعت از چشم مردم افتادند و از انتخابات شوراهاي دوم به اين طرف در همه انتخاباتها شکست خوردند که آخرين آنها رياست جمهوري دهم بود. از زماني که آثار شکست در آن جبهه پديدار شد فعالان مدعي اصلاح طلبي يکي پس از ديگري از کشور خارج شده، به اربابانشان پيوستند تا شايد در پناه آنها و ارتزاق از کيسه سازمان سيا بتوانند چند روز ديگري به حيات سياسي خود ادامه دهند. گروه فراريان را ميتوان به دو دسته تئوريسينها و پادو تقسيم کرد.
الف: دسته اول (تئوريسينها)
افرادي مانند عبدالکريم سروش، محسن کديور، محسن سازگارا، حسين بشيريه، عطاء الله مهاجراني،مسعود بهنود و شيرين عبادي رامي توان در اين بخش تقسيم بندي کرد.
ب: پادوها (افراد رده بعدي)
اسامي ذيل را ميتوان در اين بخش ذکر کرد: کساني مانند 1) اکبر گنجي، 2) عبد العلي بازرگان، 3) فاطمه حقيقت جو، 4) ابراهيم نبوي، 5) نور الدين پير مؤذن، 6) مجتبي واحدي، 7) نيک آهنگ کوثر، 8)محمد جواد اکبرين، 9) احمد باطبي، 10) علي افشاري، 11) اکبر عطري، 12) مهر انگيز کار، 13) محسن مخملباف، 14) هاله اسفندياري، 15) سيامک پورزند، 16) سعيد رضوي فقيه، 17) عليرضا نوريزاده، 18) کيان تاجبخش.
اين افراد مدعي اصلاحات که سالها براي تغيير رژيم جمهوري اسلامي و تغيير هويت ديني در کشور فعاليت کرده بودند، پس از شکست و اظهار عجز وناتواني به آغوش شيطان بزرگ رفتند تا از راه دور دستي بر آتش داشته باشند. البته برخي از آنها درفتنه 88 دستگير شدند و در زندان به سر ميبرند و بعضي نيز رسما اعلام ندامت کردند. اکنون روشن شده است که (تئوريسينها) افراد فوق مزدور چه کساني بوده اند؛ آنها که يک روز شعار مردم مردم آنها گوش فلک را کر کرده بود و در ظاهر، جز به مليت و مردم نمي انديشيدند، امروز در زير چتر آمريکا و همدستانش به فعاليت بر ضد نظام و ملت مسلمان ايران مشغولند. اين همان حقيقتي است که مقام معظم رهبري بارها بر آن تاکيد کردند و ميفرمودند ميبينم که برخي مطبوعات ما پايگاه دشمن شدهاند و دشمنان عريان تر از گذشته به فعاليت بر ضد ايران اسلامي مشغولند. ما از اين شماره بر آنيم به معرفي آنها بپردازيم و گذشته و حال آنها را براي خوانندگان عزيز روشن کنيم. اين شماره به ايدئولوگ اين جريان، عبد الکريم سروش اختصاص دارد....
عبدالكريم سروش كه نام اصلياش« حسين حاج فرج دباغ» بوده و به عبدالكريم سروش تغيير نام داده است،در سالهاي آغازين انقلاب اسلامي، خود را انقلابي و طرفدار دين و ارزشها معرفي و با حضور در شوراي انقلاب فرهنگي، چنين وانمود مي كرد كه حامي انقلاب فرهنگي در دانشگاهها و فرهنگ كشور است. وي در آن دوران، در مقابل ماركسيسم و گروههاي چپ موضع ميگرفت و در مناظره مستقيم با ايدئولوگ حزب توده (احسان طبري) و چريكهاي فدايي اكثريت (فرخ نگهدار) در كنار آيتا...مصباح از اسلام و انقلاب اسلامي دفاع ميكرد. در آن دوران، آثاري مفيد مانند «نهاد ناآرام جهان»، «علم چيست» و «فلسفه چيست» از وي منتشر شد. او براي مدت كوتاهي در موسسه در راه حق قم نيز به تدريس اشتغال داشت. كمكم رگههاي انحراف فكري سروش آشکار شد؛ مثلاً مدعي شد كه بايدها و نبايدها از هستها و نيستها حاصل نميشوند. با اين ادعا، اولين جرقههاي نسبيگرايي در افكار او نمود يافت. اولين مقاله وي درباره «قبض و بسط تئوريك شريعت» در كيهان فرهنگي به چاپ رسيد كه از سوي حجت الاسلام و المسلمين صادق لاريجاني مورد نقد علمي قرار گرفت. سروش در برابر اين نقد علمي برآشفت و و كوشيد تا با اهانتهايي،ايشان را از ميدان به دركند كه موفق نشد. برخي نيز بر اين باور بودند كه نشست دوستانه استاد مصباح با وي ميتواند شبهات او را برطرف كند. با تلاش آنها، سه جلسه علمي در بنياد فرهنگي باقرالعلوم(ع) برگزار شد. ولي از آنجايي كه سروش شرط كرده بود محتواي آن جلسه پخش نشود، آن مطالب هيچگاه اجازه نشر نيافت.
اين نشستها نشان داد كه مشكل سروش، شبهات علمي نيست؛ بلكه وي مصمم است به هر شيوه ممكن به راه خود ادامه دهد؛ اما كيهان فرهنگي به دليل تغيير در مديريت و كادر آن، حاضر به درج سخنان وي نبود. گردانندگان سابق كيهان فرهنگي از وزارت ارشاد كه آن روزها زير نظر آقاي خاتمي اداره مي شد، مجوز ماهنامه «كيان» را گرفتند. اين ماهنامه، به كانون تهاجم ارزشهاي ديني و انقلاب اسلامي تبديل شد. بهتدريج دوستان و شاگردان سروش در دفتر اين ماهنامه گرد هم آمدند و يك تشكل 108 نفره با عنوان «حلقه كيان» تشكيل دادند كه برخي از آنها عبارتند از: فاضل ميبدي، رخ صفت، شمسالواعظين، تاجزاده، كديور، آغاجري، حجاريان، گنجي، علويتبار، آرمين و .... اين حلقه كه از سال 1370 تا سال 1376 هر هفته چهارشنبهها تشكيل ميشد، زمينه يك كودتاي فرهنگي،سياسي را فراهم كرد و سرانجام در دوم خرداد 1376 به بار نشست. يكي از دگرانديشان مدعي است كه حلقه كيان پس از دوم خرداد نيز به مثابه يك سايه موازي براي جنبش اصلاحطلبي در پيشبرد برنامههاي آن عمل كرد و بخش عمدهاي از اقتدار رسانهاي، روشنفكري و حتي تشكيلاتي اصلاحطلبان از آن حلقه كيان بوده است.
عبدالكريم سروش كه در اين ماجرا نقش يك متفكر و ايدئولوگ را بازي ميكرد، همواره ميكوشيد وارد مسائل سياسي نشود و چنين وانمود كند كه فقط يك نظريه پرداز است و وابستگي حزبي ندارد! از اين رو، وي كه همواره تلاش ميكرد رهبري فكري جريان دوم خرداد را در دست داشته باشد، چندين بار طي نامههايي سرگشاده به آقاي خاتمي رئيس جمهور، تذكراتي ميداد و در برخي اظهارات خود، ادعا كرده بود كه آقاي خاتمي همه ديدگاههاي وي را عملي مي سازد. سروش در يكي از اين نامه ها، نظام اسلامي را نظامي استبدادي و خفقان آور معرفي كرده و نوشته بود كه فضاي كشور، تيره و تاريك و سياه است!
وي در اين مدت از رانت به قدرت رسيدن دوستانش استفاده كرده و با حضور در دانشگاهها و مراكزعلمي، به ترويج ليبراليزم، اومانيزم، پلوراليزم ديني، سكولاريسم و نسبيگرايي پرداخت. در واقع او توانست در زمينه تهاجم به مقدسات و ارزشهاي ديني، مقام اول را به دست آورد. شاگردان او در اين مدت با جمعآوري سخنرانيهاي وي آنها را با حمايتهاي مادي و سياسي وزارت ارشاد در قالب كتاب چاپ و در سطح گستردهاي توزيع كردند. با توجه به حاكميت دوستان و شاگردان سروش، بيشتر تريبونهاي كشور در اختيار مروجان انديشههاي او قرارگرفت. آنها چنين وانمود ميكردند كه هيچ كس را ياراي مواجهه با انديشههاي اين متفكر! نيست. وي كه آراء و انديشههاي انديشمندان غربي را غيرقابل خدشه ميپنداشت، در جزمگرايي خود،آنچنان مغرور بود كه تصور ميكرد هيچ كس نميتواند به ترجمه افكار غربيها خللي وارد سازد؛ ولي زماني كه آيتا... مصباح يزدي او را براي مناظره زنده و مستقيم در شبكه يك سيما دعوت كرد، هر بار به بهانهاي طفره رفت و در اين زمينه تلاشهاي گسترده دانشجويان عزيز نيز به جايي نرسيد. آيتا... مصباح طي سخنراني در مدرسه فيضيه، يكي از دلايل عدم پذيرش مناظره از سوي برخي دگرانديشان را چنين بيان كرد كه آنها ميدانند در مناظره، كفرشان اثبات ميشود. غربيها نيز كه از انقلاب اسلامي ايران بهشدت ضربه ديدهاند، در چندين نوبت كمكهاي مالي فراواني با عنوان جايزه! به وي اهدا كردند كه پس از انتشار اسناد كمك مالي سازمان آمريكايي حقوق بشر در روزنامه كيهان(2) سروش ضمن اعتراف به دريافت پول از آمريکا به عكسالعملهاي غيرمنطقي و توجيهات خندهآوري روي آورد.
پس از آشكار شدن ارتباطهاي سروش با آمريكاييها، براي جهاني ساختن چهرهِ وي و مطرح كردنش به عنوان اسلام شناس نو انديش، او را به آمريكا بردند و وي بركرسي اسلامشناسي مشغول تدريس شد كه دولت آمريكا در دانشگاه هاروارد فراهم كرده و هزينه آن را دولت امارات تأمين ميكرد. وي در اين مدت، چندين بار به ايران سفر كرد و توسط مطبوعات مدعي اصلاحطلبي «استاد دانشگاه هاروارد» لقب گرفت. سروش در مصاحبه با روزنامه «ايران» درباره رشد مخالفان اصلاحات، هشدار داد و گفت: ميبينم كه آنها مار شدهاند و اگر دير بجنبيد، به افعي تبديل خواهند شد! او كه پس از شكست اصلاحطلبان در انتخابات شوراها، به شدت سرخورده شده بود، در انتخابات مجلس هفتم با همفكرانش ليستي ارايه كردند كه كمتر از دودرصد آراء را به خود اختصاص داد! پس از پيروزي اصولگرايان در انتخابات مجلس هفتم، وي به آمريكا سفر كرد؛ ولي طولي نكشيد كه دوباره به كشور بازگشت.
برخي بازگشت سريع سروش را با شكست اصلاحطلبان مرتبط دانسته، معتقدند: وي احتمالاً همراه با مأموريتي به ايران آمده است و آن،تقويت روحيه اصلاحطلبان و بازسازي حزب مشاركت است. سخنان سروش در كنگره حزب مشاركت،احتمال مذكور را تقويت ميكرد.
وي در حالي كه در كنار آقايان ابراهيم يزدي، بهزاد نبوي،غلام عباس توسلي و سحابي نشسته بود، اظهار داشت: «من آرزومند توفيق اين حزب هستم و اميدوارم در عرصه سياست، مردم را به مشاركت برساند و آمدن من به اين كنگره معنايي جز اين ندارد»(3)
«سكولاريست جامع الاطراف» پس از اين اظهارات، فعاليت خودش را شروع و با اعزام شدن به دفاتر حزب مشاركت در مراكز استانها، تلاش خود را در جهت موفقيت اين حزب در عرصه سياست آغاز كرد. او در اولين سخنراني خود در حزب مشاركت مشهد، سكولاريسم را به چهار معنا تقسيم كرد و ضمن دفاع از همه آنها، در تبيين سكولاريسم فلسفي گفت: «يعني اينكه شما جهان را بر وفق مفاهيم ديني تبيين نكنيد و در تبيينهايتان براي پديدههاي اجتماعي و علمي، پاي خدا را به ميان نكشيد» (شرق، 3/6/83، ص 6) پس از مشهد، تصميم داشت كه به شهرهاي شيراز و يزد سفر كند كه با مخالفتهاي شديد مردمي، از ورودش جلوگيري شد و سرانجام در اندروني حزب مشاركت اصفهان سخنراني كرد. پس از اصفهان، به شهر مقدس قم آمد كه توسط جوانان غيور قمي از اين شهر اخراج شد.
وي در تهاجم به دين و ارزشها، گوي سبقت را از ديگران ربود و به انكار وحي معتقد شد و گفت امروز دينداري بايد به تجربهاي براي حل مشكلات و اقناع دلها و گشودن گرهها و بازكردن افقها بدل شود. گويي از نو وحي ميرسد. گويي از نو واقعيت در تجربه و درك ديني منظور و محفوظ ميگردد. امروز هم بايد دين را چون تجربهاي در حال تحول و تفاعل و تولد (نه چون ايدئولوژي بسته و پيشاپيش تعيين و تماميت يافته) عرضه كرد. (بسط تجربه نبوي، ص 28)
سروش در مهر 77 در روزنامه جهان اسلام نوشت: «با توليد مفاهيم جديدي چون: حقوق بشر، آزادي و شهروند، بسياري از احكام مذهبي رخت بر ميبندد.»
و در شهريور 78 در روزنامه صبح امروز نوشت: «در تعارض تكاليف ديني و حقوق بشر، حقوق بشر مقدم است؛ متأسفانه فقهاي ما اطلاعات برون ديني ندارند و متوجه اين نكات نيستند»
او که زماني از طرفداران حلبي و انجمن حجتيه بود د ريک چرحش 180 درجه اي به انکار امام زمان(عج) روي آورد:
«باري نظريه مهدويت - حق باشد يا باطل - در عرصه سياست يا به بيعملي سياسي يا سفاكي و مردم فريبي يا به ولايت مطلقه فقيه و يا اسلحه سازي ايدئولوژيك مي انجامد كه علياي حال با دادگري دموكراتيك پاك بيگانهاند.» (سايت امروز، 11/6/84)
روزنامه «شرق» ارگان غير رسمي كارگزاران او را «بزرگ خاندان روشنفكري» لقب داد و نوشت: «سروش به اردوي تابستاني دانشجويان آمد تا حديث روشنفكري ديني از سكولاريزم را به دانشجويان ابلاغ كند». اين روزنامه پس از اعطاي عنوان «سكولاريست» به سروش، كساني كه وي را مخالف سكولاريسم خواندهاند، تخطئه كرد و اظهار داشت: «كجا بودند آن روشنفكران عرفي كه روشنفكران ديني را سراپا مخالف سكولاريسم مي خواندند تا سخنان او را بشنوند و ديگر نخواهند توانست با چوب سكولار نبودن او را از ميدان به در كنند؟»
سپس اين روزنامه در پاسخ به كساني كه گفته اند: اگر سخنان عبدالكريم سروش را از عناصر مخدوش شده غربي بزداييم، چيزي جز جنازه چند فقيه و مفسر و متكلم باقي نمي ماند، نوشت: « كجا بود آن مدعي، تا حديث روشن و بيجانبدارانه يك روشنفكر ديني را از سكولاريسم بشنود؟» سروش در سخنراني اش چهار معنا براي سكولاريسم ذكر كرد و خود را مدافع هر چهار معناي آن معرفي كرد. وي معناي اول را اصالت لذت دانست و گفت: « ما بايد خوش باشيم، پس اصل لذت يك معنا از سكولاريسم است.» وي سكولاريسم به معناي دوم آن را نفي دخالت روحانيت در امور كشور دانست و گفت:«اين اسلام، يك دين سكولاريسم است و در آن كامجويي نفي نشده است و خود مسلمانان مي توانند اعمال روحانيون را انجام دهند» .درمعناي سوم نيز گفت:«در اين معنا حكومت يا كساني كه حكومت مي كنند، حق حاكميت را از دين و دينداري بر نمي يرند... بدين ترتيب، حق حاكميت از هر كجا بيايد، از دين نمي آيد». سروش، اسلام را به معناي چهارم هم دين سكولار دانست و گفت:« يعني اينكه شما جهان را بر وفق مفاهيم ديني تبيين نكنيد و در تبيين هايتان براي پديدههاي اجتماعي و علمي، پاي خدا را به ميان نكشيد. (شرق،3/6/83،ص6)
اين سخنان به شدت مورد استقبال سايتها و راديوهاي بيگانه قرار گرفت و با تيتر هايي از قبيل :« اسلام، نيازي به صنف روحاني ندارد»، «يكي از بناهاي سكولاريسم، كوتاه كردن دست روحانيت از واسطه گري بين مردم و خداست» و « آينده ايران: جدايي دستگاه ديني از دولت» به پشتيباني از وي پرداختند و با نقل بخشهاي از سخنرانيهاي پيشين وي و شاگردانش مانند اكبر گنجي، خواهان تشكيل حكومت جمهوري دموكراتيك منهاي اسلام شدند؛ موضوعي كه اكبر گنجي 2 سال پيش از آن در كتاب مانيفست خود، خواستار آن شده بود.
سروش درباره مسايل هسته اي نيز اظهار نظر کرد و درست همان مسائلي را که استکبار ميخواست بر زبان جاري کرد ودر مصاحبه با روزنامه همميهن دربارهِ سخنان دكتر احمدي نژاد گفت: «من چند سخنراني ايشان را دربارهِ انرژي هستهاي شنيدهام. من تعجب ميكنم كسي استاد دانشگاه آن هم در رشتهِ مهندسي است و قطعاً بايد حجم عظيمي از رياضيات و ... خوانده باشد، اين چنين سخناني دربارهِ انرژي اتمي بگويد. بنابراين اگر ميخواهد انقلابي در دانشگاه صورت گيرد، بايد آموزشي باشد تا فارغالتحصيلان بهتري از دانشگاه بيرون آيند.»( همميهن، 20/3/86، ص 23)
در راستاي همين خوش خدمتيها بود که سروش مورد حمايت همه جانبه آمريکا و اسراييل قرار گرفت به طوري که هفته نامه آمريكايي تايم وابسته به رابرت مرداك (سرمايه دار صهيونيست) به شدت از عملكرد وزارت خارجه آمريكا در عدم صدور ويزا در يک مورد براي عبدالكريم سروش و ابراهيم يزدي انتقاد كرد و نوشت: متاسفانه دولت بوش به طرفداران دموكراسي در ايران! بي اعتناست. در راستاي همين خوش خدمتيها بود که او از سوي بنيادهاي آمريکايي و صهيونيستي جايزه ارزشمندي دريافت کرد.جايزه 150 هزار يورويي از سوي شاهزاده برنهارد هلند و بنياد هلندي «براميوم اراسيمانوم» به عبدالكريم سروش نيزدر همين راستا تعريف ميشود. بر اساس اطلاعات موجود در سايت اينترنتي اين بنياد، جايزه مذكور، به كساني تعلق مي گيرد كه «در ترويج فرهنگ اروپايي به صورت استثنايي كوشا باشند.»
او در انتخابات نهم و دهم رياست جمهوري از طرفداران مهدي کروبي بود و در ماجراي فتنه 88 بسيار هتاکانه عمل کرد. وي پس از وقايع عاشوراي 88 به همراه مهاجراني، کديور، اکبر گنجي، عبد العلي بازرگان در بيانيه اي موسوم به "خواستههاي بهينه جنبش سبز» خواستههاي متعددي را مطرح کرد که يکي از مهم ترين آنها استعفاي دکتر احمدي نژاد از رياست جمهوري بود. سروش هم اکنون در شبکههاي بي بي سي و تلويزيونهاي وابسته به سيا به عنوان نظريه پرداز حضور دارد و به عنوان تئوريسين اپوزسيون خارج کشور نقش آفريني ميکند!